على محمدى خراسانى
240
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
به لحاظ حال تلبّس بود ، ولى در اسد و رجل شجاع چارهاى نداريم مگر از اينكه آن را مجاز بدانيم . فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه حتى در اسد و رجل شجاع نيز راه براى حقيقت بودن وجود دارد و آن طريق ، حقيقت ادّعائيّه سكّاكى است كه نزد آخوند ارادهء نفى جنس - ولو ادّعاءً - از ارادهء نفى صحت و . . . اولى بود . ثم إنه ربما أورد على الاستدلال بصحة السلب بما حاصله أنه إن أريد بصحة السلب صحته مطلقا فغير سديد و إن أريد مقيدا فغير مفيد لأن علامة المجاز هى صحة السلب المطلق . مرحوم آخوند و كسانى كه اطلاق مشتقّ را بر خصوص فرد تلبّسى حقيقت و در فرد انقضائى ، مجاز مىدانستند ، به سه دليل استناد كردهاند : 1 . تبادر ؛ 2 . صحت سلب ؛ 3 . برهان تضادّ . هريك از اين سه دليل ، مورد مناقشه واقع شده است و مرحوم آخوند به مناقشات جواب داده و از دليل دفاع كرده است . دليل اوّل يا تبادر : اشكال اين بود كه شايد تبادر مذكور ، اطلاقى يا انصرافى باشد نه حاقّى و وضعى . آخوند چند سطر قبل در « و بالجملة . . . » جواب داد كه تبادر حاقّى و مستند به متن لفظ است . دليل دوّم يا صحّت سلب : تنها اشكال آن از سوى مرحوم محقّق رشتى « 1 » عنوان شده است و آن اينكه همان طورى كه دو نوع اثبات و ايجاب داريم ( 1 . اثبات اخصّ - به قول منطقيون - مثل هذا انسان ، يا مقيّد - به قول اصولىها - مثل رقبهء مؤمنه ؛ 2 . اثبات اعمّ - به قول منطقيون - مثل هذا حيوانٌ ، يا مطلق - نزد اصولىها - مثل رقبه ) ، همچنين دو نوع سلب و نفى داريم : ( 1 . سلب اخص يا مقيّد ، مثل سلب انسانيّت ، هذا ليس به انسان ، ذاك ليس به انسان مسلم ، 2 . سلب اعم يا مطلق ، مثل سلب حيوانيت و سلب رقبه ) . با اين مقدّمه ، مستشكل مىگويد : شما كه مىفرماييد مشتقّ از فرد منقضى ، صحت سلب دارد و صحيح است كه بگوييم : « زيد ليس بضاربٍ » منظورتان از اين صحت سلب ، صحّت كدام سلب است ؟ آيا منظورتان صحّت سلب مطلق است ؟ يعنى وقتى مىگوييد : زيد ضارب نيست ، مراد اين است كه زيد مطلقاً ضارب نيست - نه فعلًا و نه سابقاً - اگر اينگونه باشد ، منظور درستى نداريد و كلامتان سديد و محكم نيست ؛ زيرا كذب محض است . چرا كه فرض ما در موردى است كه فرد انقضائى دارد ؛ يعنى در يك زمانى در گذشته ذات ، متّصف به اين وصف شده پس نمىتوان گفت : هيچگاه متّصف به ضرب نبوده است . يا اينكه منظور شما صحّت سلب مقيّد است ؟ يعنى وقتى مىگوييد : زيد ضارب نيست ، منظور
--> ( 1 ) . بدائع الافكار ، ص 180 .